السيد الطباطبائي
28
مجموعه رسائل ( فارسى )
مىيابيم كه اين امور ، اعتبارى و وهمى هستند كه انسان از ناچارى و براى رفع نيازهاى اوليهء خود در اجتماع و تمدن و نيز براى جلب خير و سود و دفع شرّ و زيان به ساختن آنها مىپردازد . پس همانگونه كه گياه در قلمرو وجود خود يك نظام طبيعى و يك سلسله عوارض منظم طبيعى دارد كه از آن طريق ذات خود را به وسيلهء تغذى و نمو و توليد مثل حفظ مىكند ، همانگونه ، انسان نيز داراى نظامى طبيعى و صفات و عوارضى است كه ذات خود را بدان وسيله حفظ و نگهدارى مىكند . جز اينكه اين نظام انسانى ، از طريق معانى وهمى و امور اعتبارى كه ظاهر آن نظام اعتبارى و در باطن و ماوراى آن نظام طبيعى قرار دارد ، حفظ مىشود . انسان ظاهراً با يك نظام اعتبارى زندگى مىكند ، اما در حقيقت و به حسب باطن ، در يك نظام طبيعى به سر مىبرد . پس اين را بدان و آگاه باش ! به طور خلاصه ، اين نظام اعتبارى ، در ظرف اجتماع و تمدن ، موجود است و آنجا كه اجتماعى نيست ، اعتبارى هم نيست ، و نسبت اين دو به شكل عكس نقيض است . سپس بايد دانست ، آنچه از معارف و شناختها كه متعلق به مبدأ و احكام و معارف مربوط به نشئهءبعد از دنيا و سراى ديگر است و دين مبين عهده دار شرح و بيان آنهاست ، همه به زبان اعتبار بيان گشتهاند كه تأمل صحيح بر آن گواهى مىدهد . و از آنجا كه مسائل مربوط به جامعه و همزيستى و تعاون و هميارى ، در جايى غير از احكام ، قابل طرح نيست ، لذا اينگونه مسائل به زبان اعتبار ادا شدهاند ، البته حقايق ديگرى نيز وجود دارد كه به همين زبان بيان شده است ؛ اين مرحله ، مرحلهء احكام است . به عبارت ديگر ، نشآت و عوالم سابق بر وجود اجتماعى انسان ، و نشآت بعد از مرگ - چون هيچ گونه اجتماع مدنى در آن تحقق ندارد - هيچ خبرى هم از اين معانى اعتبارى در آنها نيست . يعنى معارفى كه در دين وارد شده ، تمامى از حقايق ديگرى به لسان اعتبار حكايت